حسن حسن زاده آملى
169
هزار و يك كلمه (فارسى)
ديگرى بر روى فاعل بالطبع يا بالقصد ، مثلا ، مصداق جداگانهاى نيست . عبارت آن جناب در كتاب نامبرده اين است : اما فاعل بالتسخير ، فاعلى است كه عالم به فعل خود باشد و آن فعل ارادى به اراده و بدون اجبار براى استكمال ذات خود از او صادر شود ، چون فاعل بالقصد ، ولى مانند فاعل بالجبر ، وى را حاكم قاهرى به آن عمل اختيارى الزام كرده باشد كه از حكمش فرار نتواند ، ليكن الزام قاهر مسخر بر موافق طبع و به اختيار و بر استكمال ذات فاعل بالتسخير باشد به خلاف فاعل بالجبر ؛ يعنى ، اگر اين فاعل به دست حاكمى مسخّر نبود ، باز بالاستقلال همان كار مىكرد كه به الزام و قهر غير مىكند ، ولى فاعل بالجبر ، اگر جابر ، الزامش نمىكرد ، ابدا به ذات خود ، آن فعل از او سر نمىزد . خلاصه ، فاعل بالتسخير با هر يك از فاعل بالقصد و بالجبر ، يك جهت مشابهت و يك جهت مخالفت دارد . امّا جهت مشابهتش با فاعل بالقصد ، آن است كه هر دو ، فعل به اختيار براى استكمال و درك لذّت خود كند . امّا جهت مخالفتش با فاعل بالقصد ، آن كه فاعل بالقصد را حكم قاهرى ، الزام به فعل اختيارى نكرده ، چنانچه فاعل بالتسخير را كرده است . امّا جهت مشاركتش با فاعل بالجبر ، آن است كه هر دو را قاهر ، الزام به فعل خود كرده . و امّا جهت مخالفتش با فاعل بالجبر ، آن كه فاعل بالجبر را نه ملايم با ذات اوست و نه مستكمل به آن باشد ، ولى فاعل بالتسخير را فعل ملايم ذات و بدان فعل مستكمل است ؛ يعنى ، در جبر ، جابر ، فاعل را بر خلاف كمال ، ولى مسخر ، فاعل بالتسخير را بر موافق كمال وادار مىكند . چنان كه معلوم است آن جناب فاعل بالتسخير را محدود كرد بدان جا كه فاعل ، عالم به فعل خود باشد . پس بنابر تعريف ايشان ، فاعل بالطبع در سلك فاعل بالتسخير در نمىآيد و حال آن كه دانستى فاعل بالتسخير اعم است از اين كه